تبليغاتX
@@@...تا رسیدن راه است...@@@



  

گياه وحشي كوهم

گياه وحشي كوهم نه لاله ي گلدان

مرا به بزم خوشي هاي خودسرانه مبر

به سردي خشن سنگ خو گرفته دلم

مرا به خانه مبر،زادگاه من كوه است

ز زير سنگي،يك روز سر زدم بيرون

به زير سنگي،يك روز ميشوم مدفون

سرشت سنگي من آشيان اندوه است .

جدا ز يار و ديارم دلم نمي خندد

 ژاله اصفهاني

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 6:49 توسط linkinpark |



 

از ازل پرتوحسنت ز تجلي دم زد

عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد

حافظ

+ نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 6:48 توسط linkinpark |



    

    انتظار ...

امسال هم بهار پر از انتظار رفت

هر برگ گل پرنده شد و از چمن گریخت

باز آن بنفشه ها که به یاد تو کاشتم

اشک کبود سبزه شد و روی خاک ریخت

از بس که عمر تلخ جدایی دراز شد

ترسم مرا بینی و نشناسی این منم

گر سر نهم به کوه و بیابان ، شگفت نیست

دیوانه ی غم تو و دوری میهن ام

ژاله اصفهانی

+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 2:48 توسط linkinpark |



 

   دستای خالــــــــی ...

 گریه نکن عزیز من ، بهم نگو پیشم بمون

اینجوری نه نگام نکن ،   آخرین ناممو بخون

درسته که دارم میرم ، ولی پیشه تویه دلم

اگه که بخشیدی منو ، نذار که با گریه برم

طاقت نداشتم ببینم ، گریه کنی به جای من

منو ببخش که خالیه ، دستای بی گناهه من

دستای پوچ من میخوان ، تورو ازم جدا کنن

هنوز قشنگه عشقمون ، بذار واست دعا کنن

میخوام برم از زندگیت ، اونو به پام حروم نکن

اون چشمای قشنگتو ، هیچ وقت تو روبه روم نکن

نذار که اون نگاهه پاک ، مانع رفتنم بشه

اگه بمونم فردامون ، ممکنه بد ترم بشه

اگه بمونم غصه هام ، تورو بی طاقت میکنن

اون قلب پاک و بی ریات ، به دردام عادت میکنن

منو ببخش با چشم خیس ، میرم و تنهات میذارم

منو ببخش با نامه هام ، حرف توی حرفات میارم

  معصومه جهش

+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 2:40 توسط linkinpark |



   

کولی واره

کولی گرفت ست فالی ، با فال او وعده ها است :

سی روز...

              سی هفته ...

                             سی ماه ...

                                           سی لحظه صبرم کجا هست !

کولی ، گیاهی نداری گز درد عشقم رهاند؟

از رستنی ، بهر رستن ،با کولیان بس دوا هست.

کولی ، دعایی نداری؟شاید گشاید طلسمی:

با کولیان (دایه می گفت) تعویذ مشکل گشا هست .

کولی بپرس از زبانش ، در سینه ی مهربانش

یک شعله - هر چند کوچک - از عشق من نیست یا هست ؟

هم صحبت خوابگاهش -  گیرم به رخ شهرزادی -

از عشق آیا به کوشش ، این گونه دستان سرا هست ؟

کولی ، دلی کنده دارم . با خود ببر زین دیارم

گرزان که در بیله هاتان بیگانه را نیز جا هست .

شعر ظریفم ، به نرمی ، مژگان مار است کولی ،

زین سان متاعی که دارم چندش در آنجا بها است ؟

کولی ، جوابم نگفتی ، تقلید هر گفته کردی -

با چون منی خسته ، آیا این طنز و شوخی روا هست ؟

کولی ، منم ، آه ، آری ! اینجا بجز من کسی نیست :

تصویر کولی است پیدا ، رویم در آیینه تا هست...    

سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 23:17 توسط linkinpark |



 

رویاهای تلخ

گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود

(بر سر چشمه ی خواب)

لیک دیدم به دو چشم نگران

دستهای تو گذشت

همچو آبی که روان بود به سوی دگران!

اسماعیل شاهرودی

+ نوشته شده در یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 22:41 توسط linkinpark |