گياه وحشي كوهم
گياه وحشي كوهم نه لاله ي گلدان
مرا به بزم خوشي هاي خودسرانه مبر
به سردي خشن سنگ خو گرفته دلم
مرا به خانه مبر،زادگاه من كوه است
ز زير سنگي،يك روز سر زدم بيرون
به زير سنگي،يك روز ميشوم مدفون
سرشت سنگي من آشيان اندوه است .
جدا ز يار و ديارم دلم نمي خندد
ژاله اصفهاني
از ازل پرتوحسنت ز تجلي دم زد
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
حافظ
انتظار ...
امسال هم بهار پر از انتظار رفت
هر برگ گل پرنده شد و از چمن گریخت
باز آن بنفشه ها که به یاد تو کاشتم
اشک کبود سبزه شد و روی خاک ریخت
از بس که عمر تلخ جدایی دراز شد
ترسم مرا بینی و نشناسی این منم
گر سر نهم به کوه و بیابان ، شگفت نیست
دیوانه ی غم تو و دوری میهن ام
ژاله اصفهانی
دستای خالــــــــی ...
گریه نکن عزیز من ، بهم نگو پیشم بمون
اینجوری نه نگام نکن ، آخرین ناممو بخون
درسته که دارم میرم ، ولی پیشه تویه دلم
اگه که بخشیدی منو ، نذار که با گریه برم
طاقت نداشتم ببینم ، گریه کنی به جای من
منو ببخش که خالیه ، دستای بی گناهه من
دستای پوچ من میخوان ، تورو ازم جدا کنن
هنوز قشنگه عشقمون ، بذار واست دعا کنن
میخوام برم از زندگیت ، اونو به پام حروم نکن
اون چشمای قشنگتو ، هیچ وقت تو روبه روم نکن
نذار که اون نگاهه پاک ، مانع رفتنم بشه
اگه بمونم فردامون ، ممکنه بد ترم بشه
اگه بمونم غصه هام ، تورو بی طاقت میکنن
اون قلب پاک و بی ریات ، به دردام عادت میکنن
منو ببخش با چشم خیس ، میرم و تنهات میذارم
منو ببخش با نامه هام ، حرف توی حرفات میارم
معصومه جهش
کولی واره
کولی گرفت ست فالی ، با فال او وعده ها است :
سی روز...
سی هفته ...
سی ماه ...
سی لحظه صبرم کجا هست !
کولی ، گیاهی نداری گز درد عشقم رهاند؟
از رستنی ، بهر رستن ،با کولیان بس دوا هست.
کولی ، دعایی نداری؟شاید گشاید طلسمی:
با کولیان (دایه می گفت) تعویذ مشکل گشا هست .
کولی بپرس از زبانش ، در سینه ی مهربانش
یک شعله - هر چند کوچک - از عشق من نیست یا هست ؟
هم صحبت خوابگاهش - گیرم به رخ شهرزادی -
از عشق آیا به کوشش ، این گونه دستان سرا هست ؟
کولی ، دلی کنده دارم . با خود ببر زین دیارم
گرزان که در بیله هاتان بیگانه را نیز جا هست .
شعر ظریفم ، به نرمی ، مژگان مار است کولی ،
زین سان متاعی که دارم چندش در آنجا بها است ؟
کولی ، جوابم نگفتی ، تقلید هر گفته کردی -
با چون منی خسته ، آیا این طنز و شوخی روا هست ؟
کولی ، منم ، آه ، آری ! اینجا بجز من کسی نیست :
تصویر کولی است پیدا ، رویم در آیینه تا هست...
سیمین بهبهانی
رویاهای تلخ
گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود
(بر سر چشمه ی خواب)
لیک دیدم به دو چشم نگران
دستهای تو گذشت
همچو آبی که روان بود به سوی دگران!
اسماعیل شاهرودی

